#1 1 ما
1 شب 1 ۱: خرده جنایتهای ما
مکالمات نیمه شب. در ساحل، وقتی صدای موج و می شنوی و تا چشم کار می کنه سیاهیه و سیاهی و فقط سفیدی کف موج گاهی سوسو می زنه...
وی:اگر در من خیری دیدی، برای مادرم دعا کن. چون او اینگونه مرا بزرگ کرده.
می: نه همیشه.ممکنه ادمهای دیگه ای بعد مادرت، کمک کرده باشن به بزرگ شدن و وسعت روحت...
وی: ❤️
می: هوم؟
وی: هیچکس به ادمچیزی نمیده مگر اینکه خودت صید کنی.
می: اوهوم
و اگر کشفش نکنی درست رو و یادش نگیری، ممکنه بارها تکرار بشه تو زندگیت اون اتفاق
راست می گن؟
وی: اصلا مهمنیست
زندگی جریان داره
و باید تجربه کرد خوب یا بد
ابدا نیازی نیست همه چیز درست باشه
قشنگی رسیدن به راستی ازمون وخطاست
جهان،جهان تضاداست.
می: اوهوم
راس می گی.
از ی جایی به بعد که بی تفاوت می شی نسبت به زندگی و ادمها، فقط سکوت می کنی و تماشا می کنی.
انگار بشینی جلو ساحل و مرغای دریایی و موجها برن و بیان
یا تو پارک که ادمها رو تماشا کنی...
زمزنه اش وار می شنویشون ولی چیزهای دیگه هست اصل ماجرات...
اگر احساس می کنین در دنیایی متولد شده اید که شبیه دیگران نیستید، به این دلیل است که آماده ایدتا به ساخت دنیای جدید کمک کنید.
وی: افرین،دقیق زدی توخال
سکوت میشه وزنت
نه چیزی رو میتونی عوض کنی نه کسی رو عوض کنی
سکوت میکنی و رنجمیکشی
چون ایده ال ها فاصله دارن.
می: و رنج می کشیم...
چطور می تونی دو شخصیت متفاوت رو تو وجودت جا بدی؟
یک شاد بیخیال
یک فیلسوف درجه ۱
وی: شاد ماسکه.
واصل این ادم پر از رنجه.
باید خودتو واصلتو از عاممخفی کنی.
می: البته گویا منم همین طورم..!
وی: مخفی نکنی مث منصور سر دار میری.
جماعت ترسناک
وعام
که سطح براشون غیر قابل نفوذه
می: عاره
دقیقا
وی: هیچوقت هم ازشون دور نباش.
شب امدی خونه ماسک رو دربیار
وفقط برای خودت فیلسوف باش.
چون در جهان سطح همه تو رو دیدانه میبنن.
می: اوهوم
درسته
وی: دیوانه. فقط تو باید از خودت راضی باشی همین.
می: نمیخواد املا رو درست کنی
من می فهممت.
وی: واسه همین دختری رو توزندگیمنگه نمیدارم. چونهمهمسطح هستن وترسناک. بی نهایت ظاهری وعام.بیسواد.
می: اوهوم
وی: گدا، و بیشعور، بی درک از جهان وادبیات، از عمق، همه سطح.
می: خا
متوجه شدم عصبانی هستی ازشون
وی: طلا، ارایش، جراحی
می: اچنوری بگی کافیه
می فهممش.
وی: چشم وهمچشمی، بیسواد،
من خیلی رنج میکشم.
می: بی سواد رو دوبار گفتی.
وی: خیلی تلاش میکنمارتقا بدم اما نمیشه
می: می درکمت
وی: بیسوادی درد بزرگیه
می: کیو ارتقا بدی ؟
وی: ادمها رو. حداقل کسانی که بامنن. بخونن. عمیق شن.سکوت کنن. زیاد حرف نزنن.
می: ما خیلی جان بکنیم بتونیم خودمون رو بتونیم تغییر بدیم عامو!
وی: ما نیاز به تغییر نداریم. ما فقط کامل تر میشیم. چون خاصیت ظرف ومظروف در ماهست.
می: اوهوم
ارتقا
می فهممت.
وی: سریع شکل میگیریم. چون اب در پارچ. وروح در بدن. جا میشیم.
گاهی بزرگتربمکه رنج ورود داریم.
می: یکم بیشتر می گی از این جمله اخر؟
وی: حجممون بزرگتر از حد عادیه که تو بدن خودمون وارد نمیشه ودرد میکشیم.
می: دقیقا
اره اره
وی: بعد بیشتر حرف میزنیم.استراحت کن.
می: اگر می خوای ادامه بدی هستم.
وی: شبت خوش⚘ نه بسه
می: می شنومت با کمال میل. ی اب بخور. قلبت تند تند می زنه.
وی: کمگوی وگزیده گوی چون در
می: عصبی شدی کمی. من مشنوم صداش رو.
وی: نه جدیدا عصبی نمیشم.
می: قلبت تند تند می زنه. عصبی شدی کمی. من مشنوم صداش رو.
وی: بیدمشک خوردم واب سرد
می: خوبه. کمی التیام هست
اما نه کامل.. صدای قلبت که باشه خوبه
یعنی زندگی و نفس در جریانه
و امید...
شبت اروم مهربون جون
وی: ⚘
برچسب:
نویسنده: کیان موسویپور