تو خیلی عجیب و شگفت انگیزی
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/28 | ساعت: 22:24
تو خیلی عجیب و شگفت انگیزی...و این اولین بار بود که از یک فردی این جمله رو درباره خودم می شنیدم...و از اون به بعد تصمیم گرفتم که به راهم ادامه بدم و همرنگ ادمهای اطرافم نمونم همچنانمتوجه شدم که ایرادی بر من نبوده و نیست.بلکه اونها ادمکهای، خیلی معمولی ای هست.و از یک جایی به بعد تصمیم گرفتم ادمهای شگ...
تبریز به وقت جوهره ی آزادگی، موسیو به رسم شرافت جوانمردی
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/28 | ساعت: 22:24
تبریز به وقت جوهره ی آزادگی، موسیو به رسم شرافت جوانمردیبر پهنه خاک پاک ایران سرفراز و در گستره سبز گیلان همیشهبهار، توفیقِ گرانسنگ و سرافرازانهی همگامی با خانوادهی پرمهر #گروه_هنری_رژا در پروژه ای اصیلِ « #تبریز_به_وقت_موسیو » بر راهم نشست؛ آغازی که اگر از منظر پدیدارشناسانه بنگری، نه تصادف ک...
#شب_نوشت 43: حوالی نهضت ما گنجیم و دیگران قدرمون رو نمی دونن!
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/28 | ساعت: 22:24
#شب_نوشت 43: حوالی نهضت ما گنجیم و دیگران قدرمون رو نمی دونن!پس اونها رو دور نگه داریم.الان یعنی ما گنجیم؟از کجا مطمن باشیم که ما گنجیم.به نظر ما همون خاکیم که قبلا کانی و اینها در یک چی هایی دیگه بودیم، بعد دوباره جمع شده و الان تبدیل شده به ما. بعدشم ان شاال... تبدیل میشه به یک سری چی های دیگه...!...
شب نوشت ۴۵: مرا به سخت جانی خود این گمان نبود. اما... زنده بیرون امدن
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/28 | ساعت: 22:24
شب نوشت ۴۵: مرا به سخت جانی خود این گمان نبود. اما... زنده بیرون امدن از طوفان پیشه من است!هیچ چیز زیبا نیست وقتی دلت غمگین باشه و دلت خوش نباشه.هیچ چیز زیبا نیست وقتی امن ترین ادمهای زندگیت، اسیبهای جبران ناپذیر بهت بزننهیچ چیز زیبا نیست وقتی اون قدر همع دروغ بگم که دیگه نتونی هیچ کی رو باور کنی......
شب_نوشت ۴۶: هر چی به قسمته.ببین قسمتت کجاست
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/28 | ساعت: 22:24
#شب_نوشت ۴۶: هر چی به قسمته.ببین قسمتت کجاست. موقعیت تاریخی:بعدجلسات انلاین برا ایونتهای بین المللی بااساتیدی آوانگارد؛ داوری؛ سپس جلسه حضوری وهماهنگی سخنرانیم در همایش بانوان تاثیرگذار در روزجهانی رویاها ویک ایونت خیریه هنری درشب میلاد غریب الغرباء...کمی زمان گذروندم درمحله پدری.عطرجغول بغول پل عرا...
لحظات اول پس از رسیدن صدا از سیاهی روزگار
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/28 | ساعت: 22:24
سلامچقدر جملاتتون در لحظه اول وصل شدنتون عمیق و دردناک بود.چیزی شبیه اونهایی که از تو تاریکی سیاهچاله ها دارن فقط نشونه می دن که زنده های بیرون.مسخ شدگانیم گویا با صحنه های هولناکی که به چشم دیدیم و با گوشت و پوست و تمام روحمون در اون چند روز مشاهده کردیم.شوری سرشار از امید به نجات در شب اول و به مر...
شب نوشت ۵۰: نور کدام است؟!
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/28 | ساعت: 22:24
شب نوشت ۵۰: نور کدام است؟!محبوب نازنینم سلاماین روزها و در این دوران، احوالت چطور است؟امیدوارم این روزها بگذره و ارامش بیاد و برگردیمبه هم و بتونیم باز هدفها و پروژه های مشترکمون رو به برآیند برسونیم ...این شبها و روزها، اینجا از هر چیزی ترسناکتر این است که همش تب دار اینیم که هر لحظه باز شروع کار ...
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
◷
تاریخ انتشار: 1403/6/3 | ساعت: 3:55
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
اجاره نشین ملاک...
◷
تاریخ انتشار: 1403/6/3 | ساعت: 3:55
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
◷
تاریخ انتشار: 1403/5/29 | ساعت: 13:19
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
اجاره نشین ملاک...
◷
تاریخ انتشار: 1403/5/29 | ساعت: 13:19
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
◷
تاریخ انتشار: 1403/5/24 | ساعت: 16:26
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
اجاره نشین ملاک...
◷
تاریخ انتشار: 1403/5/24 | ساعت: 16:26
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
◷
تاریخ انتشار: 1403/5/23 | ساعت: 5:06
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
◷
تاریخ انتشار: 1403/5/20 | ساعت: 1:28
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
◷
تاریخ انتشار: 1403/5/4 | ساعت: 0:45
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
◷
تاریخ انتشار: 1403/5/2 | ساعت: 17:22
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
◷
تاریخ انتشار: 1403/4/23 | ساعت: 13:19
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
◷
تاریخ انتشار: 1403/4/19 | ساعت: 15:03
#شب_نوشت ۲۸: وقتی پشتت گرمه و نفس داری...
#شب_نوشت ۲۹ : موعود شرحه شرحگی کفتارها
◷
تاریخ انتشار: 1403/4/19 | ساعت: 15:03
#شب_نوشت ۲۹ : موعود شرحه شرحگی کفتارهاوقت کوچ نزدیکه و اضمحلال، به تمام!امیدوارم به جایی نرسید که دیگه از هیچ چیزی نترسید.ادمها وقتی همه و همه و همه چیز زندگیشون رو از دست می دن و شاید بهتر بگم می بازن، دیگه از هیچ چیزی نمی ترسن؛ هیچ چیزی، هیچ چیز...