تو باید بمونی و دست و پای من رو تو دراز کنی...
برات کلی وصیت دارم که لازمه به وقتش تو و فقط تو برام اجرا کنیشون...
همون طور که من وصیتهای خواهرم رو مو به مو براش انجام دادم ....
تو باید هر طوری شده بمونی و من تا اخرین نفس زندگیم،1ت کنم و کیف کنم.
می خوام تا اخرین نفس، امید داشته باشم...
امید به تو رسیدن...
امید به تو رسیدن، بهم زندگی می ده. بهم انگیزه می ده که هر بار بعد هر چالش، خودم رو بتکونم و دوباره بلند شم و با خودم تکرار کنم که هی یارو، هنو ی ارزو داری که مونده برسی بهش و داری هر روز از دور تماشاش می کنی و تو قلبت داری زندگیش می کنی...
تو بایدو باید و باید و باید هر طوری شده زنده بمونی. نه 1'>برای'>برای'>برای خودت... برای من،تا که من هر روز تماشات کنم...
1'>بمان'>بمان برای 1'>روزهای 1... بمان برای روزهای نیامده...بمان برای 1... بمان برای تماشای چشمام...
برچسب:
نویسنده: کیان موسویپور