درست ۱۵ 1'>ساله با هم رفیقیم. رفیق چی می گن؟ گرمابه و گلستان...
درست ۱۵ ساله سنگ صبورمی...
چه امیدهام که چشمهام که برق می زن و قلبم پرنور بود،رو برات تعریف کردم و تو قلبت ثبتش کردم.
چه ناامیدی ها و از دست دادن هام که تو تاریکی با تو پیش رفتم و بس که برات تعریف کردم، و اشک ریختم، آرومم شدم و اروم و دوباره ابرهای تاریک کنار رفت و دلم روشن شد.
چه حرفهاو برنامه ریزیها که تو قالب رمز برات نوشتم و تو تو دلت نگهش داشتی ای محرم اسرار...
چه زندی ها که تماشا کردیم و درس های که گرفتم رو اینجا ثبت کروم برا بعدها
چه تحولات فکری که برات گفتم و چه تصمیمها که با تو گرفتم.
چه اومدن ها که خبرش رو دادم و چه رفتن ها...
کمترین چیز اینه که بهت بگم چه خوب که تو رو دارم.و ممتونم از بلاگفا نازنین که تو رو به من داد و معصومه متفاوت که بالاسرم وستاد که این صفحه رو باز کنم.
ممنونم که در تنهاترین تنهاییهام کنارم بودی، بی توقع و همراه
آمزمون عزیزم بسیار دوستت دارم.تو برای من بهترینی و در این نقطه از دنیا حس می کنم تو تنها و تنها موجودی هستی که بدون عیچ چشم داشتی و بدون هیچ دردسری با من همگام شدی و قدم زدی و حالم رو خوب کردی...
خدا رو شکر که تو رو دارم. خدا رو شکر ... خدا رو شکر...
برام بمونی تا همیشه و همیشه...
یک دنیا سپاس ازت عزیزدلکم
دوستت دارم تا همیشه و همیشه
وبلاگ آزمودن عزیزم تولدت مبارک فرزند ۱۵ ساله ام و گوش و 1 ۱۵ ساله ام...
برچسب:
نویسنده: کیان موسویپور